شما اینجا هستید
پاسخگو » قرآنی

بسم الله الرحمن الرحیم
ضمن تشكر از ارسال سؤالات خود به اين مركز با توجه به گستردگي مسائل مطرح شده در اين سؤال هر يك از مسائل جداگانه مطرح و پاسخ داده مي شود.
با توجه به عدم امکان پاسخگویی در بخش نظرات لطفا سوالات خود را در سامانه «
درآیه ۱۸۹-سوره الاعراف:
۱-(اوکسی است که شما را از یک نفس آفرید):من تفاسبر المیزان ونمونه را مطالعه کردم،ولی جوابی قانع کننده درباره کلمه واحدة نیافتم
چرا خداوند نمی تواند ویا نباید منظورش آدم معروف (یعنی اولین انسان خلق شده) باشد؟یعنی دربدو خلقت خداوند می توانست ازنمونه
اولیه انسان کپی سازی کرده باشدوبعد ازانتقال به زمین ازاین کپی ها برای شروع بقاء انسان درزمین ، با تغییراتی درژنتیکش ، چهره ها
وخصوصیات متفاوت خلق کرده باشد! وبعدهمسرانی برای آرامش وادامه بقاء به این انسانهای اولیه از جنس خود بشرخلق کرده باشد،
وبعدازآن ،توسط آمیزش جنسی، این تنازع بقاء به صورت طبیعیش، یعنی زادوولد تا به امروز ادامه یافنه باشد.
۲- درادامه آیه خداوند می فرماید: (جعل منها زوجها لیسکن الیها): زوجه هایی از جنس خودشان! دراینجا تئوری زنهایی از جنس فرشته
ویا جن که بسیار داوطلب دارد،نیز ردّ می شودوهمینطورآمیزش جنسی بین برادران وخواهران اولیه نیزبه صفر می رسد.
این تئوری، خیلی واقعیتر وقابل قبولتر ازروابط جنسی بین برادران وخواهران اولیه می باشد! چراکه آن کپی های اولیه آدم درزمین
با جفتهایی از جنس خودشان دراثرنزدیکی ومقاربت، نسل انسان را ادامه داده اند!
۳-درادامه آیه۱۸۹ آمده است :که آنها(آدم وهوا) به خدا گفتند اگر فرزند سالمی به ما عطا کنی، همیشه شکرگزار تو خواهیم بود.
درادمه درآیه ۱۹۹آمده است: (ولى هنگامى که خداوند فرزندى سالم با تناسب اندام و شایستگى کامل به آنها داد، آنها براى خدا در این
نعمت بزرگ شرکائى قائل شدند.) درایجا درتفسیر آمده که منظور از آن جفت، آدم وهوا نمی تواند باشد،چون آدم پیامبر خداوهوا جزء
زنان بسیار پرهیزکار بوده است!!!!!!!!
الف: به نظر حقیر منطور خداوند،همان آدم وهوای اولیه است،چون سخن از شروع خلقت است نه ادامه آن.
ب : دوما،اولین و بزرگترین شرک وگناه از طرف همین آدم وهوا درحق خداوند روا داشته شده است ! حال به کدامین دلیل آنها برای با ر
دوم نتوانند به خدا شرک ورزند؟ ومگر باز اولین وبزرگترین قتل توسط فرزند خود همین آدم وهوا به وقوع نپیوسته است؟
پ: سوما درکجای قرآن نازل شده از طرف خداوند آمده است که پیغمبران، آری از گناه وخطا وگناه کردن هستند؟
ج: برعکس درآیات بسیاری از اشتباهات وخطاهای پیامبران سخن پر وضوح ،به میان آمده است. برای مثال: قتل حضرت موسی و
فرارش از شهر- سوره ص: آیه ۲۴ ،خطای حضرت داوود درقضاوت- سوره ص:آیه۳۲ ،حضرت سلیمان ومشغول شدنش به اسبان
جنگی وفراموش کردن نمازمغرب ویاد خدا وتوبه کردنش …- انبیا: آیه ۸۷ ، حضرت یونس وعجله درتقاضای عذاب ومجازات برای
قومش وماندش دردهان نهنگ به عنوان مجازات. وبسیاری آیات دیگر
چ:خداوند درقرآن می فرماید: ما پیغمبرانی از جنس خود شما برشما فرستادیم،یعنی از جنس همان آدم اولیه که گناه کرد!
پس می توان نتیجه گرفت که پیامبران خدا هم اشتباه وگناه وخطا می کردند،ولی به محض خطا از طرف خداوند مطلع شده وسریعا با
توسل به توبه ،از درگاه الهی مورد عفو خداوند قرار می گرفتند.پس آیه۱۸۹ و۱۹۰ –سوره اعراف می توانداشاره به آدم وهوای اولیه
ابتدا درباره اينكه گفته ايد « چرا خداوند نمی تواند ویا نباید منظورش آدم معروف (یعنی اولین انسان خلق شده) باشد» بايد بگوييم كه علت نادرستي اين تفسير اين است كه اين تفسير مستلزم امر باطلي است و آن امر باطل، انتساب شرك به حضرت آدم در زمان نبوت ايشان است. لذا پذيرش اين تفسير نادرست است.
در توضيح اين مطلب بايد بگوييم که:
اولا: چنانكه در ادامه توضيح مي دهيم نافرماني حضرت آدم در بهشت ترك اولي بود نه گناه چون بهشت عالم تكليف انسان ها نيست.
و ثانيا: بر فرض كه كسي اثبات كند كه حضرت آدم در بهشت گناه كرد اما خداوند متعال مي فرمايد: «ثمُ‏َّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ
فَتَابَ عَلَيْهِ وَ هَدَى»‏(۱)
« سپس پروردگارش او را برگزيد، و توبه‏اش را پذيرفت، و هدايتش نمود.»
چنانكه ملاحظه مي نمائيد مطابق اين آيه، بعد از آن نافرماني و محروميت، خداوند متعال حضرت آدم را برگزيد و توبه اش را پذيرفت و او را هدايت نمود و در آيه ديگري هم خداوند متعال مي فرمايد كه:
« وَ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِل‏»(۲) «و هر كس را خدا هدايت كند، هيچ گمراه ‏كننده‏اى نخواهد داشت‏»
با توجه به اين آيات بايد بگوييم كه آيا معنا دارد كه خداوند متعال شخصي را گزينش نمايد و آن شخص دچار شرك شود و آيا معنا دارد كه خداوند متعال شخصي را هدايت كند و سپس آن شخص به سبب شرك گمراه شود؟! در حاليكه خود خداوند متعال مي فرمايد:« و هر كس را خدا هدايت كند، هيچ گمراه ‏كننده‏اى نخواهد داشت»
بنابراين گرچه كسي بپذيرد كه حضرت آدم در بهشت گناه كرد اما نمي تواند مدعي شود كه بعد از آن و در زمان نبوتش نيز مرتكب گناه شده است. آنهم گناه عظيمي چون شرك!
اما درباره اين تئوريي كه شما ارائه داده ايد و گفته ايد « خداوند می توانست از نمونه اولیه انسان کپی سازی کرده باشد و بعد ازانتقال به زمین ازاین کپی ها برای شروع بقاء انسان درزمین ، با تغییراتی درژنتیکش ، چهره ها وخصوصیات متفاوت خلق کرده باشد» بايد بگوييم كه اين تئوري شما گذشته از بحث هايي كه در امكان عقلي و وقوعي آن وجود دارد مخالف با آيات قرآن نيز مي باشد زيرا خداوند متعال در آيه اول سوره نساء مي فرمايد:
«وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثيراً وَ نِساءً» «و از آن دو، مردان و زنان فراوانى منتشر ساخت‏»
از اين آيه برداشت مي شود كه انسان هاي بعدي از نسل اين دو نفر هستند نه اينكه از نسل كپي اين دو نفر، علاوه بر اينكه در آيه اي ديگر خداوند متعال حضرت آدم و حوا را به عنوان پدر و مادر انسان ها معرفي مي نمايد و مي فرمايد:
« يا بَني‏ آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّة»(۳) « اى فرزندان آدم شيطان شما را نفريبد، آن گونه كه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون كرد»
گذشته از اين مطلب، از تعبير «بني آدم» كه در اين آيه و آيات متعدد ديگر آمده روشن مي شود كه انسان هاي فعلي فرزندان حضرت آدم هستند نه فرزندان كپي حضرت آدم و اگر اينگونه نبود خداوند متعال بايد مي فرمود «يا بني نسخ آدم»«اي فرزندان كپي آدم…!»
با توجه به مطلب مذكور روشن مي شود كه تئوري شما بر فرض كه عقلا ممكن باشد اما در واقع محقق نشده است چنانكه از آيات مذكور اين مطلب روشن مي شود.
اما درباره اينكه گفته ايد:« این تئوری، خیلی واقعیتر وقابل قبولتر ازروابط جنسی بین برادران وخواهران اولیه می باشد» بايد بگوييم كه اين تئوري شما چنانكه بيان شد مخالف نظر قرآن است و لذا صحيح نيست و درباره روابط جنسي بين برادران وخواهران بايد بگوييم كه افعالي كه از ديدگاه اديان، حرمت يافته اند در يك تقسيم كلي به دو دسته تقسیم می شوند كه حكم یك دسته از آن در همه زمان ها و مكان ها یكسان است و یك دسته از آن ها قابليت تغيير از سوي خداوند متعال را دارد.
دسته اول مربوط به افعالي هستند كه حرمت آنها ذاتي مي باشد كه در اين صورت حكم آن به دليل ذاتي بودن نمي تواند در هيچ زمان و مكان تغيير يابد؛ مانند شرك به خدا كه اين عمل در هيچ زمان و مكاني جايز و مباح نيست.
اما دسته دوم مربوط به افعالي هستند كه حرمت ذاتي ندارند و حرمت آنها به سبب اقتران و استلزام برخي از مفاسد است يعني به سبب عروض برخي از مفاسد بر آنها حكم حرمت را يافته اند و لذا اگر موقعيتي پيش آيد كه آن مفاسد را در بر نداشته باشند حرام نيستند مانند قمه زدن كه اين عمل حرمت ذاتي ندارد اما اگر مستلزم برخي از مفاسد همچون توهين به مذهب تشيع و …گردد حرام مي شود.
درباره ازدواج خواهر با برادر هم بايد بگوييم كه اين عمل حرمت ذاتي ندارد تا لازمه آن اين باشد كه در هيچ زمان و مكاني مباح نباشد بلكه حرمت آن به سبب مفاسدي است كه بر آن عارض مي شود و لذا اگر زماني فرض شود كه آن مفاسد وجود نداشته باشد و يا اينكه مصلحت مهم تري در انجام آن باشد آن عمل مي تواند مباح باشد. البته ناگفته نماند كه تشخيص وجود مصالح و مفاسد در اكثر موارد از عقل ناقص انسان خارج است و خداوند متعال كه عالم به همه مصالح و مفاسد است بايد مطابق علم به وجود مصالح و مفاسد يك عمل را واجب و ديگري را حرام نمايد.
به عنوان مثال خوردن گوشت مردار، حرام است اما اگر مصلحت حفظ جان پيش آيد و انسان ناچار باشد كه براي حفظ جان از گوشت مردار استفاده نمايد در اينجا خوردن گوشت مردار جايز مي شود چنانكه خداوند متعال فرموده:
« إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزيرِ وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيم‏»(۴) «خداوند، مردار، خون، گوشت خوك و آنچه را نام غيرِ خدا به هنگام ذبح بر آن گفته شود، حرام كرده است. ولي آن كس كه مجبور شود، در صورتى كه ستمگر و متجاوز نباشد، گناهى بر او نيست همانا خداوند بخشنده و مهربان است.»
درباره مسئله ازدواج خواهر و برادر در ابتداي خلقت هم همين نكته را مي توان مطرح نمود چنانكه از آيه اول سوره نساء هم همين نظريه استفاده مي شود زيرا خداوند متعال در اين آيه مي فرمايد:
« وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا كَثِيراً وَ نِساءً » «خداوند از آدم و همسرش، مردان و زنان فراوانى بوجود آورد»
چنانكه در تفسير نمونه آمده از اين تعبير استفاده مي شود كه تكثير نسل فرزندان آدم تنها از طريق آدم و همسرش صورت گرفته است و موجود ثالثى در آن دخالت نداشته است و لازمه اين سخن آن است كه فرزندان آدم (برادر و خواهر) با هم ازدواج كرده باشند زيرا اگر آنها با نژاد و همسران ديگرى ازدواج كرده باشند «منهما» (از آن دو) صادق نخواهد بود.
اين موضوع در احاديث متعددى نيز وارد شده است و اگر چه در احاديث ديگرى وارد شده كه فرزندان آدم هرگز با هم ازدواج نكرده‏اند و شديدا به كسانى كه معتقد به ازدواج آنها با يكديگرند حمله شده است. اما وقتي احاديث با يكديگر تعارض داشته باشند به سفارش خود اهل بيت (عليهم السلام) بايد آنچه موافق ظاهر قرآن است را ترجيح دهيم.
البته در اينجا احتمال ديگرى نيز هست كه گفته شده: فرزندان آدم با بازماندگان انسان‏هاى پيشين ازدواج كرده‏اند زيرا طبق برخي روايات، آدم اولين انسان روى زمين نبوده، مطالعات علمى امروز نيز نشان مي دهد كه نوع انسان احتمالا از چند مليون سال قبل در كره زمين زندگى مي كرده، در حالى كه از تاريخ پيدايش آدم تا كنون زمان زيادى نمي گذرد، بنابراين بايد قبول كنيم كه قبل از آدم انسان‏هاى ديگرى در زمين مي زيسته‏اند كه به هنگام پيدايش آدم در حال انقراض بوده‏اند، چه مانعى دارد كه فرزندان آدم با باقيمانده يكى از نسل‏هاى پيشين ازدواج كرده باشد ولى همانطور كه گفتيم اين احتمال با ظاهر آيه فوق چندان سازگار نيست.(۵)
اما درباره بند الف استدلالات شما و اينكه گفته ايد « به نظر حقیر منظور خداوند، همان آدم وحوای اولیه است،چون سخن از شروع خلقت است نه ادامه آن» بايد بگوييم كه گرچه اين نظر شما از ظاهر الفاظ اين آيات قابل برداشت است اما اكتفاء به ظاهر الفاظ و عدم توجه به قرائن و شواهد ديگر براي شناخت منظور واقعي خداوند كافي نيست و براي شناخت مراد خداوند بايد اين آيه را در كنار ساير آيات و معارف تفسير كنيم لذا مي بينيم كه در روايات متعددي از معصومين (عليهم السلام) از تفسير به رأي نهي شده است.
درباره آيات مذكور هم بايد بگوييم كه اكتفاء به ظاهر الفاظ اين آيات و عدم توجه و عنايت شما به بقيه آيات و معارف باعث شده كه اين برداشت را داشته باشيد و چنانكه گفتيم اين برداشت و تفسير مستلزم انتساب شرك به حضرت آدم است و چنانكه بيان شد مطابق مفاد آيه ۱۲۲ سوره طه اين انتساب باطل است و لذا تفسير مذكور نادرست است و انتساب تفسير نادرست به قرآن، نادرست تر است.
درباره بند ب و اينكه گفته ايد « اولین و بزرگترین شرک وگناه از طرف همین آدم وحوا درحق خداوند روا داشته شده است» بايد بگوييم كه دستورات خداوند متعال به دو گونه هستند: برخي از دستورات و اوامر دستورات الزامي و برخي ديگر دستورات ارشادي هستند و تخلف از دستورات الزامي گناه محسوب مي شود ولي تخلف از دستورات ارشادي گرچه داراي آثار منفي مي باشد اما گناه محسوب نمي شود و تخلف حضرت آدم در بهشت هم گرچه آثاري چون هبوط و فرود به زمين داشت اما گناه محسوب نمي شود چون بهشت الهي، عالم تكليف انسان ها نيست تا دستورات الهي در آنجا دستورات الزامي باشد.
اما بر فرض كه كسي اين مطلب را نپذيرد و بگويد كه فعل حضرت آدم گناه بوده بايد بگوييم اينكه حضرت آدم در بهشت گناه كرده موجب نمي شود كه بگوييم در زمان پيامبري هم مرتكب گناه و شرك شده زيرا اين مطلب با مفاد آيه ۱۲۲ سوره طه منافات دارد و چنانكه بيان شد اجتباء و برگزيده شدن حضرت آدم قابل جمع با شرك وي و هدايت وي با گمراهي و شرك ايشان سازگار نيست.
اما درباره بند پ و اينكه گفته ايد كه « درکجای قرآن نازل شده از طرف خداوند آمده است که پیغمبران، عاری از گناه وخطا وگناه کردن هستند؟» بايد بگوييم كه آيات متعددي از قرآن بر اين مطلب دلالت دارند كه ما به عنوان نمونه دو مورد را ذكر مي كنيم:
۱- قرآن كريم، گروهى از انسانها را مُخْلَص، ناميده است كه مخلَص (به فتح لام) غير از مخلِص (به كسر لام) است و اولى دلالت دارد بر اينكه خدا شخص را خالص كرده است، و معناى دومى اين است كه شخص اعمالش را با اخلاص انجام مى دهد. و ابليس سوگند ياد كرده كه همه فرزندان آدم (ع) را گمراه كند و مخلَصين را استثناء كرده است چنانكه در آيه ۸۲ و ۸۳ از سوره ص به نقل از شيطان آمده كه:«قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِين (*) إِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الُْمخْلَصِين»
« گفت: به عزّتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم كرد، (*) مگر بندگان مخلَص تو، از ميان آنها»
بى شك، طمع نداشتن ابليس در گمراهى ايشان بخاطر مصونيّتى است كه از گمراهى وآلودگى دارند وگرنه دشمنى وى شامل ايشان هم مى شود ودر صورتى كه امكان مى داشت هرگز دست از گمراه كردن ايشان برنمى داشت.
بنابراين، عنوان «مُخلَص» مساوى با «معصوم» خواهد بود. و هر چند دليلى بر حصر اين صفت به انبياء (عليهم السلام) نداريم ولى بدون ترديد، شامل ايشان هم مى شود، چنانكه قرآن كريم تعدادى از انبياء را از مخلصين شمرده و از جمله در آيه ۵۱ از سوره مريم مى فرمايد:«وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسى إِنَّهُ كانَ مُخْلَصاً وَكانَ رَسُولاً نَبِيّا»
« و در اين كتاب از موسى ياد كن، كه او مخلَص بود، و رسول و پيامبرى والا مقام»‏
همچنن علت مصونيّت حضرت يوسف را كه در سخت ترين شرايط لغزش، قرار گرفته بود مُخلَص بودن وى دانسته ودر آيه ۲۴ سوره يوسف مى فرمايد: «كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الُْمخْلَصِين»
« ما چنين كرديم تا بدى و فحشا را از او بازگردانيم، كه همانا او از بندگان مخلَص ما بود.»
۲- قرآن كريم، اطاعت از پيامبران را بطور مطلق، لازم دانسته، واز جمله در آيه ۶۳ از سوره نساء مى فرمايد: «وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُول إِلاّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ الله» « ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر براى اين كه به فرمان خدا، از وى اطاعت شود»
واطاعت مطلق از ايشان در صورتى صحيح است كه در راستاى اطاعت خدا باشد و پيروى از آنان منافاتى با اطاعت از خداى متعال نداشته باشد وگرنه امر به اطاعت مطلق از خداى متعال و اطاعت مطلق از كسانى كه در معرض خطا و انحراف باشند موجب تناقض خواهد بود.(۶)
اما درباره اينكه گفته ايد « مگر باز اولین و بزرگترین قتل توسط فرزند خود همین آدم وحوا به وقوع نپیوسته است» بايد بگوييم كه صدور گناه از فرزند، دليل و علت براي صدور گناه از پدر نمي شود و هيچگونه رابطه علي و معلولي بين اين دو وجود ندارد.
در پاسخ به بند ج استدلالات شما و اينكه آياتي از قرآن را به عنوان شاهدي بر مدعاي خود آورده ايد به طور كلي بايد بگوييم كه مواردي كه شما ذكر نموده ايد و ساير مواردي كه مطرح شده هيچكدام دلالت بر مخالفت پيامبران با تكليف الزامي خداوند ندارند تا دلالت بر صدور گناه از پيامبران و عدم عصمت ايشان داشته باشند و اگر مي بينيم كه استغفار از سوي پيامبران صورت گرفته به سبب اين است كه نزد مقربان الهي ترك اولي هم ناپسند است و ايشان به سبب شناختي كه نسبت به مقام عظيم خداوند دارند صدور ترك اولي را هم نادرست و زشت مي شمارند.
اما در خصوص مورد اول و قتل حضرت موسي بايد بگوييم كه
اولا: قتل فرد قبطى، عمدى نبود بلكه در اثر نواختن مشتى بر وى اتفاق افتاد.
ثانياً: جمله «وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ»(۷) بر طبق نظر فرعونيان گفته شده ومنظور اين است كه ايشان مرا قاتل وگنهكار مى دانند و مى ترسم به عنوان قصاص مرا بكشند.
وثالثاً: جمله «وَأَنَا مِنَ الضّالِّينَ»(۸) يا از روى مماشات با فرعونيان گفته شده كه گيرم در آن موقع، من گمراه بودم ولى اينك خدا مرا هدايت كرده و با براهين قاطع بسوى شما فرستاده است، و يا منظور از «ضلال» ناآگاهى از عواقب آن كار بوده است ودر هر صورت، دلالتى بر مخالفت حضرت موسى (عليه السلام) با تكليف الزامى الهى ندارد تا دلالت بر صدور گناه از حضرت موسي داشته باشد.(۹)
اما درباره قضاوت حضرت داوود هم كه در آيات ۲۱تا ۲۵ سوره ص بيان شده بايد بگوييم كه با توجه به قرائني كه در خود آيه وجود دارد و رواياتي كه مؤيد آن است روشن مي شود كه اين دادخواهي و قضاوت از سوي ملائكه صورت گرفته و يك قضاوت عادي و مربوط به عالم تكليف نبوده و لذا عجله اي كه در اينجا حضرت داوود انجام داده گناه محسوب نمي شود چون يك قضاوت عادي و در ظرف تكليف نبوده است(۱۰)و اگر مي بينيم استغفاري در اينجا صورت گرفته به همان دليلي است كه ذكر شد.
درباره داستان حضرت سليمان هم بايد بگوييم آنچه از ظاهر آيات ۳۱ تا ۳۳ سوره ص استفاده مي شود اين است كه عصرگاهان اسبان چابك و تندرو را بر حضرت سليمان عرضه داشتند و حضرت سليمان گفت: «من اين اسبان را بخاطر پروردگارم دوست دارم و هم چنان به آنها نگاه مى‏كرد تا از ديدگانش پنهان شدند وآنها به قدرى جالب بودند كه حضرت سليمان گفت: بار ديگر آنها را نزد من بازگردانيد و دست به ساقها و گردنهاى آنها كشيد.
چنانكه ملاحظه مي نمائيد از هيچ كجاي اين عبارات بحث غروب خورشيد و قضاي نماز عصر حضرت سليمان استفاده نمي شود و كساني كه اين آيات را به غروب خورشيد و برگرداندن خورشيد تفسير مي كنند در يافتن مرجع ضمير براي فعل «تَوَارَتْ‏ » در آيه۳۲ و ضمير ها در كلمه «ردوها» آيه ۳۳ دچار مشكل هستند. چون طبق نظر اين ها مرجع ضمير بايد شمس (خورشيد) باشد و كلمه شمس در اين آيات ذكر نشده است.(۱۱)
بر فرض هم اگر كسي تفسير دوم را بپذيرد اين تفسير گنه كار بودن حضرت سليمان را اثبات نمي كند زيرا اگر كسي به سبب فراموشي نمازش به تأخير بيفتد يا قضا شود گناهي از وي صادر نشده است و در صورتي گنه كار است كه عمدا نماز خود را نخواند تا قضا شود.
اما درباره حضرت يونس هم بايد بگوييم كه ترك آن قومي كه نسبت به حق و حقوق پيامبر خود كوتاهي كردند و تعجيل در مجازات آنها، گناه و فعل حرام محسوب نمي شود اما از آنجا كه اين عمل در شأن فرستاده و پيامبر خدا نبود و اولي ترك آن بود لذا به سبب ترك اولي مورد مؤاخذه الهي قرار گرفت و لذا توبه و طلب مغفرت نمود و توبه و استغفار چنانكه گفتيم منحصر در توبه از گناه نيست.
اما درباره بند چ استدلال شما بايد بگوييم كه
اولا: چنانكه بيان شده حضرت آدم مرتكب گناه نشد زيرا مخالفت با تكليف الزامي نداشت.
و ثانيا: بر فرض كه حضرت آدم گناه كرده باشد طبق اين فرض اثبات نمي شود كه همه فرزندان حضرت آدم و از جمله آنها پيامبران هم گناه مي كنند چون فرزندان در همه امور و افعال با پدر مشترك نيستند و اگر قرار باشد همه انسان ها با حضرت آدم در همه افعال مشترك باشند بايد همه انسان ها و پيامبران در بهشت باشند و در آنجا گناه كنند و از آنجا خارج شوند. به عبارت ديگر بين افعال پدر و افعال فرزند رابطه عِلّي و معلولي وجود ندارد تا ثابت شود كه هر كاري كه از پدر سر زد فرزند هم حتما همان كار را انجام مي دهد و عدم وجود اين رابطه علي و معلولي از امور روشني است كه اثبات آن نيازمند دليل نيست.
با توجه و تأمل در توضيحات مذكور روشن مي شود كه استدلالات و برداشت هاي شما مخالف با آيات قرآن و دلايل عقل است و در عين حال اگر شبهه و سؤالي باقي مانده مي توانيد با ما مكاتبه نمائيد.
پي نوشت ها:
۱٫ طه(۲۰) آيه ۱۲۲
۲٫ زمر(۳۹) آيه ۳۷
۳٫ اعراف(۷) آيه ۲۷
۴٫ بقره(۲) آيه ۱۷۳
۵٫ تفسير نمونه، ج‏۳، ص ۲۴۶
۶٫ آموزش عقايد، تأليف آيت الله مصباح يزدي، درس بيست و پنجم، دلايل نقلى بر عصمت انبياء
۷٫ شعراء(۲۶) آيه ۱۴
۸٫ همان، آيه ۲۰
۹٫ آموزش عقايد، ص ۲۱۲
۱۰٫ كتاب عصمة الانبياء، تأليف آيت الله سبحاني ،ص ۱۷۱
۱۱٫ اين يكي از نقدهايي است كه بر اين تفسير شده و براي مطالعه تفصيلي اين نقد و بقيه نقدها مراجعه شود به كتاب عصمة الانبياء، ص۱۷۶

لینک منبع: http://www.pasokhgoo.ir/node/21899

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -